از پس مهتابی روشناز پشت ابری سپیداز ماورای وهم و خیالاز واقعی ترین رویای مناز آنجا که میدانی مطلب روزی نیلوبلاگمیرسی به من...از همانجا مرا پیدا کندستم را بگیر با خود ببرمن را که سر تا سر تو را عاشقممنکه لحظه ها سلا
چشم دوخته بودم منبر مطلب باران نیلوبلاگی که زیبا میباریدو خاطرات من را شوک میداد تا زنده شودنفس در من به شماره میرفتو هر قطره باران کوبشی از برق چشمانت بودیادت می آید؟ من و تو و باران را؟یادت می آید قائم شدنت در آغ
هر از چند گاهیکاملا اتفاقی بدون نشانیمطلب یاد نیلوبلاگ تو میوفتم شاید اشتباهیشاید با نامی هم اسم توشاید با عطری مشابه عطر تویا که صدایی... نه صدا نهصدای تو پهنای عشق بوددلیل سرودن های منو شعر بودصدای تو تشویش قلب م